شمارهٔ ۲۰۶ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خیال روی تو هر شب بخواب میجویم
خیال بین که بشب آفتاب میجویم
فروغ روی تو جستم در آب دیده خویش
چه بیخودیست که آتش در آب میجویم
ز تاب زلف تو جانم فتاد در تب و تاب
هنوز در سر زلف تو تاب میجویم
زکوه حسن بده چون نصاب آن داری
بحکم شرع زکوه از نصاب میجویم
بیا و بر لب من نه لبت که جان منست
بلب رسیدن جانرا شتاب میجویم
بچین زلف چو شامت نمیرسد دستم
نسیم زلف تو از مشک ناب میجویم
بوعده تو امید وصال میدارم
منم که آبحیات از سراب میجویم
بعهد حسن تو دل را بصبر فرمودم
منم مگر که خراج از خراب میجویم
منم که ابن یمینم چو نیست دولت وصل
در آرزوی خیال تو خواب میجویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و آرزوی وصال محبوب سخن میگوید. او هر شب خواب محبوبش را میبیند و در جستجوی نور و زیبایی اوست. شاعر به شدت به زلف و چهره محبوبش جذب شده و در عذاب و شوق اوست. او میگوید که امیدش به وصال و رسیدن به محبوبش میباشد و با وجود دوری، همچنان در آرزوی او زندگی میکند. در نهایت، او به تنهایی و بیدولتی خود در نبود محبوب اشاره میکند و خواب و خیال او را تنها آسایش خود میداند.