شمارهٔ ۲۰۵ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا من زبان چو بلبل خوشگو گشوده ام
گلزار فضل را بصد الحان ستوده ام
در کسب هر هنر که ز مردی و مردمیست
کوشیده ام چو منقلب آن شنوده ام
هر نیمشب بآه دل سوزناک خویش
زنگ هوا ز آینه دل زدوده ام
از بهر رنگ و بوی چو زلف سمنبران
آشفته روزگار و پریشان نبوده ام
وقت جدال در خم چوکان آسمان
گوی هنر ز جمله اقران ربوده ام
در باغ فضل ز آتش طبع چو آب خویش
همچون خلیل سنبل و ریحان نموده ام
داند خرد که پایه تخت سخنوری
بر اوج تاج تارک کیوان بسوده ام
داماد نو عروس سخن بوده ام و لیک
رخسار او بناخن حرمان شخوده ام
ابن یمین مکار بجز تخم نیک از آنک
من آنچه کشته ام بر از آنسان دروده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از تلاشهای خود برای آموختن و گسترش هنر سخنوری و زیباییهای زندگی سخن میگوید. او خود را مانند بلبل میداند که زبانش را برای ستایش علم و هنر گشوده است. در هر زمینهای که به مردانگی و انسانیت مربوط میشود، کوشش کرده و با دل سوخته و احساس عمیق، در شبها به راز دل خود گوش میدهد. او به مسایل روزگار آشفته توجه دارد و در موقعیتهای چالشبرانگیز با قدرت هنر خود از دیگران سبقت میگیرد. شاعر خود را داماد سخن میداند اما از محرومیتهایی که در زندگی داشته، نالان است. در نهایت، او نیکنامی خود را در نتایج کارهایش میبیند و میگوید که چیزی که کشت کرده، میوهای است که خود برداشت کرده است.