شمارهٔ ۲۱۵ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صبح از سر صفا بجهان در دمید دم
عیش صبوح گر نکنی وای ازین ندم
ساقی در آب بسته فکن آتش مذاب
وز صحن دل بباد فنا ده غبار غم
بر دست گیر ساغر و انگار روزگار
از سر گرفت بار دگر دور جام جم
دستم بزلفت ار رسد ای جان نازنین
مشکین کمند سازم از آن زلف شست خم
مست خراب گردم و اندازم آن کمند
در گردن و کشم سوی هستیش از عدم
ابن یمین اگر بکمندت خورد بساط
باید کشید و داشت چنین کار مغتنم
فرصت مده ز دست اگر آگهی ز کار
میدار چشم گردش احوال دمبدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با لحنی پرشور و شوق به آغاز روز جدید اشاره میکند و از لذتهای زندگی و خوشیها صحبت میکند. او از ساقی میخواهد که آتش شوق را در دل برافروزد و غم را از دل بزداید. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و از او میخواهد که زلفهایش را به دام آنها بندد تا بتواند از جهان مادی به سوی معشوق برود و از لحظات خوش زندگی غافل نشود. او تأکید میکند که نباید فرصتهای خوب را از دست داد و باید از هر لحظهای بهرهبرداری کرد.