شمارهٔ ۲۳۱ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای نرگس مست تو برده دل هشیاران
با عقل خود اغیارند از عشق رخت یاران
زلف تو کند پیدا احوال پریشانم
چشم تو برد دل را با خانه بیماران
گر نیست ترا رحمت بر حالت من شاید
خفته چه خبر دارد از حالت بیداران
بر خاک سر کویت بادی که گذر یابد
آتش زند از غیرت بر کلبه عطاران
تا باده فروش آمد لعل لب میگونت
افتاد بسی نقصان در مکسب خماران
پر مکر و فریبست آن چشم خوش مستانه
زنهار بترس ای دل از فتنه مکاران
تا ابن یمین دارد مهر رخ تو در دل
دیوانگئی هستش مانند پری داران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی محبوبی به نام نرگس میپردازد. شاعر از حیرت و دلباختگی هشیاران و دیوانگان به عشق او سخن میگوید و به تأثیر زلف و چشمانش بر وضعیت روحی خود اشاره میکند. او از درد و رنجی که این عشق به بار آورده، سخن میگوید و همچنین نسبت به فریبندگی چشمان او هشدار میدهد. شاعرانگی و احساسات شدید در این متن به خوبی نمایان است و شاعر به تمثیلهایی از آتش، درد و دیوانگی اشاره میکند که ناشی از عشق اوست. در نهایت، او به احساساتی درونی و تأثیر عشق بر زندگی خود اشاره میکند.