شمارهٔ ۲۳۹ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زلف و رخسار تو دانی بچه مانند بخون
بشنو از ابن یمین تا دهدت شرح که چون
این چو خونست ولی ناشده در نافه هنوز
و آن چو خونست ولی آمده از نافه برون
دل دیوانه من تا ز رخ و طره او
دید بر گرد سمن سلسله غالیه گون
عزم کردست که رغم خرد کار افزای
نرود تا بتواند بجز از راه جنون
هر حدیثی که درو قصه لیلی نبود
ور خود آن وحی بود جمله فسانه است و فسون
عقل کار آگه من در هوس لعل لبش
هیچ دانی بچه از پای در افتاد نگون
لعل او باده نابست و مرا عقل ضعیف
عقل باشد همه وقتی بکف باده زبون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و او را با خون تشبیه میکند که در نافهای هنوز پنهان مانده. او از دل دیوانهاش سخن میگوید که به خاطر زیباییهای معشوق، تصمیم میگیرد راه جنون را پیش بگیرد. شاعر به این نکته نیز اشاره دارد که اگرچه عقل او در این راه ضعیف است، اما عشق و هوس او چنان قوی است که بر تمام عقل و خردش غلبه میکند. در نهایت، این شعر بازتابی از دغدغههای عاشقانه و دشواریهای عشق است.