شمارهٔ ۲۴۰ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شکر میریزد از پسته نگارم در سخن گفتن
نباشد هیچ طوطی را ازین خوشتر سخن گفتن
ز یاد رسته دندان همچون در شهوارش
مرا گوهر فشان گردد زبان اندر سخن گفتن
بدور اختر چشمش کزو شد چشم جان روشن
نباشد عقل را لایق زماه و خور سخن گفتن
ز آه سرد و اشک گرم خشک و تر بود دایم
لب و چشمم ولی نتوان ز خشک و تر سخن گفتن
اگر چه عشق او بربود خواب و خور ز من لیکن
نباشد لایق عاشق ز خواب و خور سخن گفتن
نسیم صبح را گفتم بگو رمزی ز من با او
که با او جز تو نتواند کسی دیگر سخن گفتن
بگفت ابن یمین خشک آر و بگذر زین حدیث تر
که با آن سیمبر نتوان بجز از زر سخن گفتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق و عشق خود را به معشوقش بیان میکند. او از زیبایی صدای معشوق و قدرت کلامی که دارد، سخن میگوید و بر این باور است که هیچکس به زیبایی او نمیتواند سخن بگوید. او همچنین اشاره میکند که عشقش او را از خواب و خوراک انداخته و نمیتواند حتی در این حالت هم از صحبت درباره معشوقش چشم بپوشد. بهویژه، او از نسیم صبح میخواهد که پیامی از او به معشوق برساند، زیرا مطمئن است که هیچکسی غیر از خودش لایق صحبت با معشوق نیست. نهایتاً، شاعر بر این نکته تأکید میکند که تنها با ارزشهایی مانند زر و گوهر میتوان از زیباییهای معشوق گفت و از دنیای عادی و خشک سخن گفتن بیفایده است.