شمارهٔ ۲۴۱ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
صبح دمید ساقیا بزم صبوح ساز کن
بر دل ما ز خرمی در ز بهشت باز کن
گر چه که ناز کرده ئی ای بت نازنین من
نیک خوش آیدم ز تو باز در آی و ناز کن
ز آنچه بود زیادتی دست ز آب رز بشوی
وز خبثات آرزو پاک شو و نماز کن
صوم و صلوه نافله گر چه ستوده طاعتیست
شاید اگر نباشدت نان بده و نیاز کن
باز سپید عقل را دیده چنین چه بسته ئی
تا بهوای دل رسی دیده باز باز کن
بلبل خوشنوا چنان در قفس از زبان بود
دم مزن و نشیمن از دست شهان چو باز کن
ابن یمین اگر ترا آرزوی سلامتست
رو در آرزوی دل بر رخ خود فراز کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت به شادی و سرور در بزم و میگساری اشاره دارد. شاعر از ساقی میخواهد که با سروشی دلنشین و انسان را شاد کند و بر خوشیهای دنیوی بیفزاید. او همچنین از معشوقهاش میخواهد که با ناز و لطافت به او بازگردد. در ادامه، به تزکیه روح و دوری از آرزوهای بیفایده اشاره شده و تأکید بر اهمیت نماز و عبادت هم وجود دارد. شاعر به قدرت عقل و اهمیت آزاد کردن آن از قید و بندها نیز اشاره میکند و در نهایت از بلبل میخواهد که در قفس نخواند و به آرزوها و خواستههای خود بپردازد. پیام کلی شعر، اهمیت شادی، آزادگی و اتصال به آرزوهای راستین زندگی است.