نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۴ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر دلی بودی مرا در طالع و فرمان من

کی زجانان آمدی چندین ستم بر جان من

از خیال لعل او یکبوسه بربودم بخواب

هست ذوق آن هنوزم در بن دندان من

یوسف جانم چو در چاه زنخدانش فتاد

گفت رضوان رشک دارد بر من و زندان من

هست در زلف پریشانش دلم مجموع از آنک

نسبتی دارد بکار بیسر و سامان من

در میان عاشقان جادوی چشم مست او

کفر پیدا کرد و پنهان میبرد ایمان من

داغ هجر آن پری پیکر مرا کشتی بدرد

گر نبودی از امید وصل او درمان من

خوشترم آید ز عیدی کان کمان ابروم گفت

تا کی ای ابن یمین خواهی شدن قربان من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و درد جدایی است. شاعر از ظلم و ستمی که به خاطر عشقش بر جانش رفته، نالان است. او به یاد بوسه‌ای که از محبوبش در خواب گرفته، اشاره می‌کند و به تلخی داغ هجر اشاره می‌کند که او را به شدت آزرده است. در عین حال، زیبایی و جذابیت چشم‌های محبوبش را تحسین می‌کند که باعث تزلزل ایمان او شده است. وی از حسرت و امید به وصال محبوب سخن می‌گوید و در نهایت از محبوبش می‌پرسد که تا کی قرار است قربان عشق او شود.