نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آن کزو داریم درد دل دوای جان ماست

درد کز جانان بود سرمایه درمان ماست

یوسف مصر دلست و همچو جان ما را عزیز

بی رخش فردوس اعلی کلبه احزان ماست

آبروئی نیست ما را پیش آن سلطان حسن

ور بود آنهم ز سیل چشم اشک افشان ماست

عاقلان گویند در زنجیر زلفش دل مبند

این دل دیوانه پندارند در فرمان ماست

گفت نزد ما ز حرمت کس نمی یارد رسید

گر چه حرمت هست لیکن این خود از حرمان ماست

ما چو ترک جان گرفتیم از پی جانان خویش

اندرین ره هر چه آن دشوار هست آسان ماست

جان فدا کردیم و سر در پایش افکند و نگفت

هرگز او کابن یمین سرگشته و حیران ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر عشق و情感 عمیق خود را به معشوقی خاص بیان می‌کند. او درد و رنجی که از عشق می‌کشد را مظهر درمان می‌داند و معشوق را همچون یوسف مصری عزیز می‌داند. شاعر به عدم آبرو و مقام خود در مقابل محبوب اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که عشقش باعث دیوانگی‌اش شده است. با اینکه عقل می‌گوید از زنجیر عشق آزاد باشد، اما دل او همچنان در تسلط بر زلف محبوب است. شاعر می‌گوید که اگرچه در زندگی مشکلات بسیاری وجود دارد، اما برای محبوبش همه چیز ساده و آسان به نظر می‌رسد. در نهایت، او از فدای جان و سر خود در راه عشق سخن می‌گوید و اعلام می‌کند که همیشه در جستجوی محبوب است.