شمارهٔ ۲۵۰ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای بخوبی رخ تو برده ز خورشید گرو
گشته طاق خم ابروی تو جفت مه نو
که شب از روز شناسد بیقین گر نبود
طره و چهره تو مایه ده ظلمت وضو
گر چو پروانه ز غم سوخت رقیبت چه غم است
چون زمن شمع رخت باز نگیرد پرتو
گو مکن شور و مکن کوه بتلخی فرهاد
که رسیدست بکام از لب شیرین خسرو
نه سرشکی تو که در چشم من آئی و روی
مردم چشم منی از نظرم دور مرو
گفتمش سینه چو گندم ز غمت بشکافم
گفت کز ماش بگوئید که بر ما بدو جو
دانه مهر تو کشت ابن یمین در دل تنگ
و آبش از دیده همیداد غم آمد بد رو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شامل ابیاتی از شعر عاشقانهای است که به توصیف زیبایی محبوب و احساسات عاشقانه میپردازد. شاعر با اشاره به چهره زیبا و ابروان قوسی محبوب، عشق و غم خود را بیان میکند و میگوید که نور محبوبش به اندازهای درخشان است که شب را از روز تشخیص میدهد. همچنین، او از درد دوری محبوب و سوختن همچون پروانه در عشق میگوید و از محبوب میخواهد که دور نشود. شاعر از دل شکستهاش سخن میگوید و عشق را همچون دانهای در دل میبیند که موجب اشک و غم او شده است.