شمارهٔ ۲۵۳ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
بکمند تابدارت که مهست در خم او
به بنفشه عذارت که گلست همدم او
بدو چشم اهوانش که دو مست شیر گیرند
که توان گرفت و نتوان کم جان خود کم او
من و درد عشق جانان ز کسی دوا نجویم
بهزار شادمانی ندهم دمی غم او
عرق سمن نسیمش که فراز لاله بینی
ز گل چمن نگوئی و ز زلف شبنم او
بدو جزع آبدارم گهر آورند بیرون
لب چون نگین لعلش دهن چو خاتم او
دل ریش بنده ایرا بنوازشی دوا کن
که بلب رسید جانم بامید مرهم او
پسر یمین چگوید که ره جنون نپوید
چو فتاد در سلاسل ز دو زلف پر خم او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق شاعر نسبت به معشوق اشاره دارد. شاعر از ویژگیهای معشوق و احساسات عمیقش حرف میزند. او به جذابیت و دلربایی معشوق، شادابی و لطافت او و احساس درد و شوق ناشی از عشق اشاره میکند. در این شعر، شاعر به نوعی از درماندگی و وابستگی خود نسبت به معشوق میگوید و عشق را به عنوان یک درد ناتمام توصیف میکند. در نهایت، شاعر به توصیف چشمان معشوق و گیرایی خیرهکنندهاش میپردازد و نشان میدهد که هیچ آرزویی جز وصال او ندارد.