شمارهٔ ۲۵۵ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سنبل است آن بناگوش سمنسیمای تو
یا کمند عنبرین یا زلفِ سوسنسای تو
چون تو سرو راستی را چشم کس هرگز ندید
هم تو باشی آنکه کژبین بیندش همتای تو
چشم آن دارم ز بخت خود که روزی بیحجاب
گر بود رای تو بینم روی شهرآرای تو
در جهان گر لاف آزادی زند سرو سهی
زیبدش چون هست کمتر بنده بالای تو
با چنان قدی که مانَد راست با سیمین الف
چون الف زیبد میانِ جانِ شیرین جای تو
گر کنم سر در سر سودای وصلت باک نیست
زنده آنرا دان که باشد کشته غوغای تو
خوردهای خون دلم ور نیست باور از منت
شاهد حالست اینک سرخیِ لبهای تو
سر فرازم بر فلک گر باز بینم خویش را
سرمه چشم جهانبین کرده خاک پای تو
گفتمش جانرا ببوسی با تو سودا میکنم
گفت کای ابن یمین تا چند ازین سودای تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیبایی و جذابیت محبوبی میپردازد که شاعر در برابر او ایستاده است. شاعر او را به سنبل و سمن تشبیه میکند و از زیباییهای جسمانی و روحانی او صحبت میکند. او از عشق و عشقورزی صحبت کرده و میگوید که اگرچه او ممکن است دچار درد و رنج باشد، اما هیچگاه از عشق به محبوبش خسته نمیشود. احساساتی چون اشتیاق، فراق و آرزوی وصال بهخوبی در این شعر بیان شده است. شاعر در نهایت از محبوبش میخواهد تا او را به آغوش بکشد و با او همراه شود.