نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۸ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هستم بجستجوی تو پوینده کو بکو

باشد که با توأم فتد از دست روبرو

عشقت درید پیرهن صبر من چنانک

نتوان بدست عقل توان کردنش رفو

گر بگذری بشهر ز غوغای عاشقان

سیلاب خون روان شود اندر چهار سو

من از تو دور و با تو رقیبست همنشین

هست این ز روزگار که بادا برو تفو

ز آبحیات خضر خطت بهره میبرد

من جان همی دهم چو سکندر در آرزو

گفتم تنم فدای میان تو گشت گفت

دیریست تا بدیده ام اینکار مو بمو

ایزد گناه ابن یمین را جو عذر او

روشن ز روی تست کند بی‌گمان عفو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این قطعه از longing و جستجوی عشق سخن می‌گوید. او آرزو دارد که به محبوبش نزدیک شود و از دوری‌اش رنج می‌برد. عشق او به قدری عمیق است که مانند پارچه‌ای پاره شده نمی‌تواند با عقلش آن را ترمیم کند. اگر محبوبش از میان عاشقان عبور کند، درد و خونریزی در دل عاشقان ایجاد می‌شود. شاعر احساس می‌کند که زمانه باعث پیدایش رقیبی برای او شده و از این وضعیت ناامید است. او به عشق و فدای خود برای محبوب اشاره می‌کند و در نهایت از خداوند می‌خواهد که او را ببخشاید و عذرش را بپذیرد. این متن به خوبی نشان‌دهندهٔ عمق احساسات عاشقانه و رنج‌های ناشی از فراق است.