شمارهٔ ۲۶۳ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
پری رخا نکنی هیچ سوی بنده نگاه
چه کرده ام چه خطا شد بگو که چیست گناه
منم که دعوی عشق تو میکنم همه عمر
بسست سرخی و زردی اشک و چهره گواه
شکر که طوطی جانرا غذا دهد لب تست
زهی حلاوت لب لا اله الا الله
بخاک پای عزیزت که خضر را ماند
بر آب چشمه حیوانت رسته مهر گیاه
سفید شد همه کس را که حال ابن یمین
ز دست جور تو مانند خال تست سیاه
ز دست جور تو مسکین دلم پناهی خواست
بر آستان خودش شاه عهد داد پناه
سر ملوک جهان پادشه طغایتمور
که در پناه خدا باد با جلالت و جاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ی عشق و طلب محبت است. شاعر از معشوقش گلهمند است که چرا به او توجهی ندارد و از او میخواهد که بگوید چه گناهی مرتکب شده که چنین بیمحبت شده است. او بیان میکند که تمام عمرش عاشق معشوق بوده و نشانهای درد و غم را در چهرهاش دارد. شاعر از زیبایی لبهای معشوقش میگوید و اشاره میکند که بودن در کنار معشوق برایش مانند نوشیدن زهر حیاتبخش است. در نهایت، همه دردها و رنجهایش را به خاطر بیمحبتی معشوق میداند و به پناهگاه خداوند امیدوار است. این متن تصاویری از عشق، درد، و امید را به تصویر میکشد.