نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۹ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

فرخنده طالعی بود آنرا که هر پگاه

کز تاب آفتاب شود با فروغ ماه

آید بگوشش از لب میگون تو سلام

چشمش کند بطلعت میمون تو نگاه

گفتم که بار عشق تو ایجان نازنین

بر کوه اگر بود شود از ضعف همچو کاه

زان بیشتر که چشمه آبحیات تو

گردد نهفته در ظلمات از خط سیاه

بگذار تا ازو چو خضر شربتی خورم

در گردن من ار بودت هیچ ازین گناه

ابن یمین ز غمزه مست تو ترکتاز

بس دوست دارد چه بناموس گاهگاه

گویند شوخیش همه ز آنست کش بناز

پیوسته حاجبان تو دارند در پناه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از فرخنده بودن لحظات صبحگاهی سخن می‌گوید که با تابش آفتاب و نور ماه همراه است و سلام معشوق را به گوشش می‌رساند. او به زیبایی چشمان معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او همانند کوه‌های بلند می‌تواند انسان را ضعیف کند، اما در عین حال چشمه حیاتش در اعماق وجودش نهفته است. شاعر آرزو می‌کند که از این عشق همانند خضر نوشیدنی بنوشد و از گناهان مهر و محبت خود عذرخواهی می‌کند. او همچنین به شوخی معشوق و محبت‌هایش اشاره دارد که باعث جذابیت و محبوبیت او شده است.