شمارهٔ ۲۷۰ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر نور روی روشنت افتد بر آینه
از زنگ تیره می نشود دیگر آینه
ور آینه به پیش رخ چون مه آوری
گردد مصور از رخ تو جان در آینه
در روی آینه چو تبسم کنی بلطف
گردد صدف مثال پر از گوهر آینه
میخواست تا شود بصفا همچو روی تو
صد سوز و تاب یافت ز آهنگر آینه
روی تو آینه است و خطت عنبر ترست
نگرفت هیچکس چو تو عنبر در آینه
از آب حسن سبزه دمیدست بر گلت
زنگ آورد هر آینه چون شدتر آینه
ابن یمین چو آینه دل با تو صاف کرد
آخر دلش بجو که بود در خور آینه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و تاثیر آن بر آینه پرداخته است. شاعر میگوید اگر نور زیبای چهرهات بر آینه بیفتد، آینه دیگر تیره و کدر نخواهد بود. همچنین، اگر آینه به چهرهات نگاه کند، به وضوح تصویر تو را در خود نشان میدهد. لبخندت هم میتواند به آینه جانی تازه ببخشد و آن را پر از زیبایی کند. شاعر همچنین از تلاش آینه برای رسیدن به صافی و زیبایی مشابه روی معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ کس به پای زیبایی تو نرسیده است. در نهایت، شاعر از دل خود که مانند آینهای صاف است، سخن میگوید و به جستجوی درون خود میپردازد.