شمارهٔ ۲۸۱ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
آبحیاتست یا لبان که تو داری
چشمه نوشست یا دهان که تو داری
در نظرم آفتاب سایه نشین است
زیر کله روی دلستان که تو داری
پسته دهن بسته زان بود که ندارد
چربی و شیرینی زبان که تو داری
مایه سودای ماست شعر سیاهت
در بر نازک چو پرنیان که تو داری
حسن تو گنجیست شایگانی و زلفت
مار سر گنج شایگان که تو داری
با تو چنانم که در میان من و تو
موی نگنجد جز آن میان که تو داری
ابن یمین را چو تیر خاک نشین کرد
از کجی ابروی چون کمان که تو داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبی میپردازد که شاعر به آن عشق ورزیده است. شاعر از ویژگیهای منحصر به فرد و دلانگیز محبوب خود زبان میزند و برای توصیف زیبایی او از تصاویری مانند آفتاب، چشمه، و گنج استفاده میکند. او عشق خود را با احساساتی عمیق بیان میکند و تأکید میکند که هیچ چیز نمیتواند به اندازه زیبایی محبوبش او را تحت تأثیر قرار دهد. در نهایت، شاعر به ابروهای محبوب اشاره میکند که مانند کمانی پر از قدرت و زیبایی است.