شمارهٔ ۲۸۹ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بگوش جان من آید دمادم آوازی
که هست طایر جانرا هوای پروازی
بلی نشیمن او شاخسار سدره بود
چه میکند قفسی و اندرو نه دمسازی
بعقل و علم اگر پرورش دهی جانرا
ز سر غیب نماید بر او نهان رازی
مجردی چو مسیحا کجا که از سر وقت
بهر نفس که بر آرد نماید اعجازی
غذای طوطی جان تو شکر خرد است
عزیز دار مر او را که ارزد اعزازی
بود ز جهل گرش آرزوی نفس دهی
کسی بطعمه نداد ارزنی بشهبازی
بنزد ابن یمین کر چو مار خاک خوری
بهست از آنکه چو موری مسخر آزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف پرواز روح و جستجوی حقیقت میپردازد. شاعر از طایر (پرنده) جان صحبت میکند که در جستجوی آزادی و پرواز است، و اشاره میکند که درخت سدره نشیمنگاه این روح است. او بر این نکته تأکید میکند که اگر عقل و علم، جان را پرورش دهند، رازهای نهان خود را نمایان میکند. شاعر به مجرّد بودن مسیح اشاره میکند و اهمیت تغذیه معنوی را همچون شکر برای طوطی جان تأکید میکند. همچنین میگوید اگر انسان به جهل تن دهد، آرزوی نفسانی او را به قفسی محدود میکند. در نهایت، او اشاره میکند که کلمات و داناییها میتوانند انسان را از جهل رهایی بخشند و به زندگی معنادارتر سوق دهند.