شمارهٔ ۲۹۳ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بنمای رخ ببنده که شمس و قمر توئی
بگشای لب بخنده که شمس و قمر توئی
فرماندهی بمصر دلم در نیامدست
هرگز عزیزتر ز تو یوسف مگر توئی
بگرفت حسن تو همه آفاق را چنانک
بر هر چه افکنم نظر ا ندر نظر توئی
ماند سهی بقامت و خورشید با رخت
لیکن زهر دو خوشتر و هم خوبتر توئی
خورشید با کلاه و مهی با کمر که دید
خورشید با کلاه و مهی با کمر توئی
بودم گمان که خوش پسری خون بریزدم
اکنون یقین شدست که آنخوش پسر توئی
چون عاقبت بدست بتی کشته میشوم
جان در میان نهیم بشکرانه گر توئی
تیر و کمان غمزه و ابروی تو چو دید
با دل بگفت ابن یمین را سپر توئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای محبوب خود اشاره میکند و او را به شمس (خورشید) و قمر (ماه) تشبیه میکند. او میگوید که هیچکس نمیتواند در زیبایی به محبوبش برسد و او را برتر از تمام زیباییها میداند. محبوب او فرمانروای دلش است و هر چه در زندگیاش میبیند، در حقیقت جلوهای از اوست. شاعر همچنین به زیباییهای طبیعی مثل خورشید و ماه اشاره میکند و میگوید که محبوبش از آنها هم زیباتر است. او از عشق و شیداییاش نسبت به محبوبش صحبت میکند و در نهایت بیان میکند که در خطر کشته شدن به خاطر عشقش قرار دارد، اما این عشق را ارزشمند میداند.