نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۵ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا شد درست بر تو که پیمان شکسته‌ای

ما را امید در دل و در جان شکسته‌ای

آن عهد نادرست که دشوار بسته شد

دستت درست باد که آسان شکسته‌ای

چون گوی بی‌قرار و چو چوگان خمیده‌ام

بر گوی ماه تا خم چوگان شکسته‌ای

تا پسته را به خنده شکرریز کرده‌ای

بر نازکی غنچه خندان شکسته‌ای

هر دل که در هوای تو عهدی درست داشت

مجموع را به زلف پریشان شکسته‌ای

تا زینت جهان ز رخ خوب داده‌ای

بازار حور و روضه رضوان شکسته‌ای

دل را که مهر روی تو پرورد بر کنار

دستی نه در میانه به دستان شکسته‌ای

تا از کمان غالیه‌گون تیر می‌زنی

در جان من نگر که چه پیکان شکسته‌ای

بر گو درست ابن یمین را که تا بر او

بی‌هیچ موجبی ز چه پیمان شکسته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دل‌شکستگی و ناامیدی شاعر از معشوق است. شاعر به پیمان‌ها و وعده‌های شکسته اشاره می‌کند و احساس می‌کند که امیدش را از دست داده است. او از حالتی مشابه گوی و چوگان صحبت می‌کند که به خاطر عشقش خمیده و نایابی شده است. در ادامه، شاعر به زشتی و ناراحتی ناشی از شکستن عهد و پیمان‌های عاشقانه می‌پردازد و به اثر عمیق این شکستن بر دل و جانش اشاره می‌کند. او همچنین به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر سایر زیبایی‌های دنیا اشاره می‌کند، و بی‌مهری معشوق و عواقب آن را به تصویر می‌کشد. در نهایت، شاعر از معشوق می‌خواهد که توجه کند به دلشکستگی او و علت ناپایداری عهدهای عاشقانه.