شمارهٔ ۳ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ایها العشاق از آن نامهربان بس شد مرا
ورچه با جانست پیوندش ز جان بس شد مرا
عارض چون یاسمین و طره چون سنبلش
گرید بیضا و ثعبانست از آن بس شد مرا
گر بلعل درفشان سازد دوای درد دل
ترک دل گیرم ز لعل درفشان بس شد مرا
گر زیان شد نقد عمرم بر سر بازار عشق
سود بینم چون ز سودای فلان بس شد مرا
گر ز تاب آفتاب غم بسوزد جان من
گو بسوز او سایه سرو روان بس شد مرا
در گلستان وصالش بلبلی بودم فصیح
خارم اندر پا شکست از گلستان بس شد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید. او به نامهربانی معشوق اشاره کرده و میگوید که این موضوع برایش کافی بوده است. زیباییها و جذابیتهای معشوق، همچون یاسمین و سنبل، فقط به دردش افزوده و او را به گریه میاندازد. شاعر به این نکته توجه میکند که اگرچه عشق به او زیانی میزند، اما همچنان به آن عشق احساس سود میکند. در نهایت، او به وضعیت خود در گلستان وصال اشاره میکند و میگوید که با وجود زیباییهای آنجا، رنجها و خارها او را آزار میدهند. این شعر نمایانگر تضاد زیبایی و درد در عشق است.