نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۲ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

جانا رخ چون بهار بنمای

عالم به جمال خود بیارای

از روی چو ماه تو صبوری

ممکن نبود مرا مفرمای

یا مهر خود از دلم برون بر

یا از در من بمهر باز آی

یا جان بستان و وارهانم

یا بر دل زار من ببخشای

با من بوفا ببند عهدی

وین بسته در امید بگشای

چون دست نمیرسد که یابم

کام دل از آنلب شکر خای

آخر چه شود که سر در آری

تا از دل و جان ببوسمت پای

پس کابن یمین ز عشق رویت

گفته‌ست به غمز و رمز هر جای

این دل بر اوست نیک بنگر

آئینه جان ز زنگ بزدای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوق خود می‌خواهد که چهره‌اش را به او نشان دهد و دنیای اطراف را با زیبایی خود زیباتر کند. او از معشوق می‌خواهد که یا عشقش را از دلش بیرون کند یا خود به او بازگردد. شاعر از معشوق تقاضا دارد که جانش را بگیرد یا بر دل نازکش رحم کند. او به دنبال پیمان و وعده‌ای از طرف معشوق است تا شاید امیدش را به عشقش زنده کند. در نهایت، شاعر ابراز longing برای بوسیدن پاهای معشوق و آرزو دارد که دلش را از غم رها کند و زیبایی واقعی عشق را ببیند.