نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۴ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جانا چه کرده‌ایم که از ما بریده‌ای

برگوی تا ز غیر محبت چه دیده‌ای

این شرط دوستی بود آخر تو خود بگوی

کز ما رمیده به غیر آرمیده‌ای

دل را چو غنچه‌ای ز تو مستور داشتم

چون باد صبحدم به سر آن رسیده‌ای

اکنون که دست عشق تو بگرفت جیب جان

دامن چرا ز صحبت جان در کشیده‌ای

سوزی که هست در دلم از آتش فراق

هرگز ندیده‌ای و نه از کس شنیده‌ای

تلخست بی‌تو عیشم و دانی تو هم یقین

گر هیچ وقت شربت صبری چشیده‌ای

غایب مرو ز دیده ابن‌یمین از آنک

تو اشک نیستی که روی نور دیده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از یمین‌الدین «ابن یمین» حسرت و دلتنگی شاعر را از جدایی معشوق به تصویر می‌کشد. شاعر از معشوق می‌پرسد که چه کرده‌اند که او از آنها بریده است و خواهان توضیحاتی درباره علت دوری‌اش می‌شود. او احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان می‌کند و می‌گوید که دلش را مانند غنچه‌ای پنهان کرده و اکنون با عشق او به زندگی امیدوار شده است. همچنین، شاعر به عذابی که از جدایی می‌کشد اشاره می‌کند و می‌گوید بدون معشوق زندگی‌اش تلخ است. در نهایت، او از معشوق می‌طلبد تا از او دور نماند، زیرا او باید مانند قطره اشکی در حضورش باقی بماند.