شمارهٔ ۳۰۹ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دی بر در دلدار نشستیم زمانی
گفتیم بگوئید که اینجاست فلانی
آنعاشق سرگشته که جز زلف تو کس را
ز آشفتگی حال دلش نیست نشانی
چون نام من شیفته بشنید نگارم
کاندر تن خوبی بجز او نیست روانی
برخاست روانی ز سر ناز و کرشمه
میرفت خرامان چو یکی سرو روانی
آمد برضا جوئی عشاق و چو دیدم
دیدیم بتی قوت دل قوت جانی
چون دیده موری و چو یک تاره موئی
آورد ببازار دهانی و میانی
هر چند سخن گفتن شیرینش یقین است
لیک از دهنش میشودم دل بگمانی
سازد سپر ماه زره هر که بیابد
از غمزه ابروی خوشش تیر و کمانی
گردون چو وی و ابن یمین پیش نیارد
دیگر بجهان وعده دهی عشوه ستانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر در لحظهای عاشقانه در کنار محبوب خود نشسته و از او میخواهد تا به او بگوید که آیا شخصی خاص در آنجا هست یا نه. عاشق سرگشتهای که هیچ چیزی جز زلف محبوبش برایش اهمیت ندارد، و حالش آشفتگی است. وقتی محبوبش نام او را میشنود، به او توجه میکند و با ناز و کرشمه به سمتش میآید. شاعر با دیدن او احساس قوت و زندگی میکند و به زیبایی و خاص بودن او اشاره میکند. همچنین، با توصیفاتی درباره دامان جذاب او، به تاثیر کلمات و زیباییهایش بر دل خود میپردازد و تصریح میکند که اگر کسی قادر به جذب دیگران باشد، هیچ چیز نمیتواند جای او را در جهان بگیرد.