نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۷ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

صبا چو با سر زلف تو کرد همرازی

زبان گشاد نسیم خوشش بغمازی

ببوی زلف تو مرغ دل از قفس بپرید

هوای کوی تو بگزید و گشت پروازی

دل از تو سیر نگردد بجور کز تو کشد

گرش بعنف برانی ورش بلطف بنوازی

دل از تو سیر نگردد بجور کز تو کشد

گرش بعنف برانی ورش بلطف بنوازی

دلم شکار تو گشت و هنوز در پی او

کمان و تیر ز ابرو و غمزه میسازی

بدینصفت که دل از دست عاشقان بردی

ترا رسد که کنی بر بتان سرافرازی

ز سر برون نکنم شور لعل شیرینت

گرم بر آتش سوزان چو شمع بگدازی

ز خط حکم تو تا حشر بر ندارم سر

گرم چو خامه بآب سیه در اندازی

چه با ک ابن یمین را از آنکه سر برود

چو نیست در سرش الا هوای سربازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر الیگوسیس مکان، بیانگر عشق و دلبستگی عمیق به کسی خاص است. شاعر از زیبایی‌های معشوق، مانند زلف و ابرو، سخن می‌گوید و احساسات خود را در ارتباط با او ابراز می‌کند. او احساس می‌کند که دلش به طرز غیرقابل کنترلی به دست معشوق افتاده و هیچ گاه از آن سیر نخواهد شد. شاعر همچنین اشاره به آتش عشق و رنجی که از این عشق می‌کشد دارد و می‌گوید که حتی اگر معشوق او را از خود براند، باز هم دلش برای او خواهد تپید. در کل، شعر نمایانگر شور و شوق عاشقی و زیبایی‌های معشوق است.