نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۱ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دلدار گفت لوح دل از نقش من بشوی

گفتم که تلخ از آنلب شکر فشان مگوی

من لوح دل نشویم از آن نقش دلفریب

دست از من آنکه میدهدم پند گو بشوی

آمد زمان آنکه صبا خیزد از چمن

همچون نسیم طره دلدار مشکبوی

از ناله های بلبل خوشگو ز عشق گل

دل نرم کرد گر چه بود سخت تر ز روی

چون گل شکفت خیز گر آزاده ئی چو سرو

جز بر کنار آب نشستنگهی مجوی

در پای سرو و سوسنت ار دست میدهد

فرصت شمر بجز ره آزادگی مپوی

گر وصل دوست دست دهد خانه گلشن است

با سرو سیم ساق چه حاجت کنار جوی

چون هست عارضش گل سیراب کو مخند

با قد چون صنوبرا و سرو گو مروی

ابن یمین ز ضربت چوگان زلف او

دارد دل شکسته و سرگشته همچو گوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، دلدار از شاعر می‌خواهد که از نقش‌های عشق در دلش دست بردارد. شاعر پاسخ می‌دهد که اگرچه این دل‌فریب تلخ است، اما او نمی‌تواند این نقش را پاک کند. با اشاره به فرا رسیدن زمانی که نسیم صبحگاهی به دلدار می‌رسد، شاعر به زیبایی‌های عشق و آزادی اشاره می‌کند. او در ادامه، نسبت به سختی‌های عشق و ارتباط آن با گل و سرو صحبت می‌کند و چنین می‌گوید که اگر عشق واقعی باشد، دیگر نیازی به جستجوی کنار آب نیست. در نهایت، اشاره می‌کند که عاشق بر اثر زیبایی‌های دلدار، دلی شکسته و سرگردان دارد.