شمارهٔ ۳۱۲ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زهی بوقت سخن لعلت از در افشانی
شکسته رونق بازار گوهر کانی
حدیث طره مشکینت قصه ایست دراز
بکنه آن نرسد خاطر از پریشانی
توئی که مینهد آبحیات از دل پاک
به پیش لعل تو بر خاک تیره پیشانی
دلم وصال تو میجست عقل میگفتش
بخیره کشتی بر خشگ تا بکی رانی
شکایتی ز تو گر هست با تو گویم و بس
که گر ز تست مرا درد هم تو درمانی
بجز موافق طبع تو یکنفس نزنم
گرم بر آتش سوزان چو عود بنشانی
بیا که ابن یمینت بدیده جا سازد
که جویبار سزد جای سرو بستانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر به توصیف محبوبش میپردازد و از تأثیر زیبایی او بر زندگیاش سخن میگوید. او از احساسات درونی و تنگناهای عاشقانهاش میگوید و به دلایل شور و شوقش برای وصال محبوب اشاره میکند. همچنین، شاعر در تلاش است تا اعتراضات و دلخوریهایی را که ممکن است از عشقش داشته باشد، فقط با خود محبوب در میان بگذارد. بهطورکلی، شعر بیانگر اشتیاق و رد و بدل احساسات عاشقانه است.