شمارهٔ ۳۱۵ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ساقیا موسم عیدست بده ساغر می
بر فشان صبحدم از بهر قدح گوهر می
روزه کر دست دماغ من سود از ده خشگ
که کند چاره اینواقعه طبع ترمی
شام اندوه سرآید بدمد صبح امید
چون فروزان شود از مشرق جام اختر می
بر رخ سیمبران حسن کند نقش و نگار
بسر انگشت تر ساقی و آب زرمی
بیشتر ز آنکه برد باد عدم خاک وجود
رنگ ده آب روانرا بتف اخگر می
اندرین خرگه محنت زده دانا چه کند
خیمه مانند حباب ار نزند بر سر می
از در هیچ کست کار طرب نگشاید
کار دل میطلبی باز مگرد از درمی
یار صافیدل اگر بایدت ای ابن یمین
اینصفت نیست کسی را بجز از ساغر می
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به سرپرستی ساقی و لذتهای زندگی در ایام عید میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد ساغری پر از شراب دهد تا روزهای خوش را جشن بگیرد. او به این نکته اشاره میکند که غمها و نگرانیها نهایتاً از بین میروند و صبحی پر از امید به وجود میآید. شاعر زیبایی و جذبه زیبای معشوق را توصیف میکند و به این نکته تأکید میکند که در این دنیای پرمشکل، خوشی و شادمانی از طریق شراب و عشق به دست میآید. او همچنین بر این موضوع تأکید میکند که عشق و خوشحالی نباید از دست بروند و دل باید به دنبال لذت و شادی باشد. در نهایت، تنها راه برای دستیابی به این تجربیات خوش، روی آوردن به شراب و عشق است.