نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۸ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر من ز بند عشقت تو یکروز رستمی

باقی عمر با دل خرم نشستمی

ور چشم دلفریب تو داری بدی مرا

بازار سحر جادوی بابل شکستمی

مستی غمزه تو ز بس نغز کآمدم

خواهم بدانهوس که شب و روز مستمی

دستم بزلف تو نرسد ورنه خویش را

دیوانه وار بر تو بزنجیر بستمی

گر سوی پایبوس تو بر تارک سنان

بودی رهی بدیده و سر آمد ستمی

گفتی که نیستت کنم اندر هوای خویش

تا تو بکام دل رسی ایکاش هستمی

چون رنگ می گرفت لب مشکبوی تو

آن به که همچو ابن یمین می پرستمی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و دلبستگی خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که اگر یک روز از بند عشق محبوبش آزاد شود، باقی عمر را در شادی و سرور خواهد گذراند. شاعر به زیبایی چشم‌های محبوب خود اشاره می‌کند و از تأثیر آن بر خود سخن می‌گوید. احساس مستی ناشی از جذبه محبوب و دیوانگی‌اش در عشق را توصیف می‌کند و ابراز می‌کند که اگر دستش به موهای محبوبش برسد، بی‌قید و شرط خود را به او می‌سپارد. در نهایت، شاعر به آرزوی رسیدن به محبوب و تأثیر عطر لبان او بر روح و جانش اشاره دارد و تمایل به پرستش او را ابراز می‌کند.