شمارهٔ ۳۱۹ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر نشینم با تو در خلوت به شادی یک دمی
از غبار خود نبیند چشم دل دیگر نمی
حاصل از عالم دمی دانم که گویم با تو راز
اهل دلرا زین دمی خوشتر ز ملک عالمی
ایدل از دلبر مدار امید شادی بهر آنک
عاشقانرا بهره از معشوق بس باشد غمی
گر خرد داری بگرد بهگزینی پر مگرد
کز پی این دور ماند از خلد همچون آدمی
ز آتش دل در هوایت این تن خاکی من
سوختی گر چشمه چشمم نمیدادی نمی
بر کنار چشم او نگذاشت با ابن یمین
ز آنچه بودش جز غم و صبری زهر بیش و کمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
موضوع این شعر درباره عشق و خلوت با معشوق است. شاعر میگوید اگر یک لحظه با معشوقش در کنار هم باشد، تمام غمها و غبارهای زندگی به فراموشی میروند. او بر این باور است که در این دمی که با محبوب است، ارزش آن بیشتر از تمام داراییهای دنیاست. شاعر همچنین یادآور میشود که عشق واقعی، حتی با غم و مشکلات همراه است، اما عاشق باید امید به خوشی را از دلبر خود نگه دارد. او به اهمیت اختیار و انتخاب نیز اشاره میکند و میگوید که نباید به دنبال چیزهای زودگذر و فانی بود. در پایان، به حسرت و درد دل اشاره میکند که در عشق خود دارد و میگوید اگر عشقش را نمیداشت، چشمه اشک از چشمانش نمیچکید.