نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۳ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگارینا نمی‌شاید ترا گفتن به رخ ماهی

که در حسنت کسی همتا ندید از ماه تا ماهی

ز نور روی تو خورشید اگر نه ذره‌ای بودی

برین پیروزه اورنگش مسلم کی شدی شاهی

دلم را زآتش اندوه به آب لطف برهاند

ز خاک پایت ار گردی کند با باد همراهی

تو قصد جان من داری و من روی تو میخواهم

ترا آئین بدی کردن مرا عادت نکو خواهی

مکن بر من ستم چندین که بر آئینه حسنت

نشاند ناگهان زنگی دلم زآه سحرگاهی

به بازار غم عشقت کسی را میرسد سودا

که سود جان خود داند زیان مالی و جاهی

چه غم ابن یمین را زآن که جان شد در سر کارت

غمش گر هست زآن باشد که از حالش نه آگاهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره می‌کند و او را بی‌همتا می‌داند. او می‌گوید که اگر نور روی محبوبش نبود، خورشید نیز به این زیبایی نمی‌توانست باشد. شاعر از درد و رنج عشق خود سخن می‌گوید و از محبوب می‌خواهد که از او ستم نکند. او به وضعیت خود در بازار عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که کسی که به عشق می‌رسد، باید بهای آن را بپردازد. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که غم او از بی‌خبری از حال محبوبش است.