شمارهٔ ۳۲۲ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ماهرویا گه آنست که رخ بنمائی
که بجان آمدم از بیکسی و تنهائی
تو پس پرده و خلقی بگمان در سر شور
تا چها خیزد اگر پرده ز رخ بگشائی
چشم ترکانه تو برد بیغما دل خلق
چه عجب باشد اگر ترک بود یغمائی
منگر ایدوست در آئینه از آن میترسم
که دل از مردمک دیده خود بربائی
مردم دیده من چون رخ زیبای تو دید
ننگرد از تو بکس تا نبود هر جائی
چون بنفشه همه گوشم چو سخن میگوئی
همچو نرگس همه چشمم چو برون میائی
دوش زلفین ترا دل بهوس می پیمود
عقل گفتاش چه سودا است که می پیمائی
خال مشکینت سوادیست که در چشم منست
ز آنسبب چشم مرا هست ازو بنیائی
چون دل ابن یمین از تو فتادست بدرد
چشم دارم که تواش باز دوا فرمائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر دربارهی عشق و زیبایی است و بیانگر حسرت و دلتنگی شاعر برای معشوق خود میباشد. شاعر از احساس تنهاییاش میگوید و از زیبایی دلربای معشوق، که چشمها و دل دیگران را میرباید. او به ترس خود از شیدایی و تأثیر زیبایی معشوق بر خود اشاره میکند و از درد عشق و longing سخن میگوید. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد که با محبت و مهربانیاش، درد دلش را درمان کند.