شمارهٔ ۳۳ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بر ماه و سرو آید هر لحظه صد قیامت
ز آن سرو ماه طلعت و آنماه سرو قامت
گفتم کنم ز کویت عزم سفر ولیکن
چون دیدمت نکردم جز نیت اقامت
در ماجرای عشقت جان در میانه دل
دل نیست نو ارادت کاندیشد از غرامت
ور ترسی از ملامت از عاشقی حذر کن
زیرا که راست ناید این کار بی ملامت
دل بر جفات کردم خوش ز آنکه چون منی را
از چون توئی تمامست این لطف و این کرامت
از منزل سلامت آن لحظه رخت بر بست
مسکین دلم چو بشنید از زیر لب سلامت
تعییر میکنندم در عشق و می ندانند
کابن یمین ندارد بر عاشقی ندامت
گر مست عشق گردد آنکو امام شهرست
دانم که ننگش آید از منصب امامت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیباییهای معشوقه است. شاعر از یک سو به زیباییهای صورت و قامت معشوقه اشاره میکند و از سوی دیگر، درگیریهای درونی خود را در مورد عشق بیان میکند. او ابتدا تصمیم دارد که برای سفر از معشوقه دور شود، اما وقتی او را میبیند، فقط به ماندن فکر میکند. شاعر درد و غم ناشی از عشق را میپذیرد و میداند که عشق بدون رنج و ملامت ممکن نیست. او از عشق خود به معشوقه میگوید و اینکه چگونه وجود او تمام جذابیت و لطف را در زندگیاش به ارمغان آورده است. در نهایت، او به مساله مقام و مسئولیتهای اجتماعی اشاره میکند و میگوید که عشق او به معشوقه برتری دارد بر هرگونه مقام و عنوان.