نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر سپهر حسن رویش آفتابی دیگرست

لیکن از شعر سیاهش سایبانی دیگرست

زینت خوبان بگاه جلوه از زیور بود

روی شهر آرای تو زیب و بهای زیورست

گفتم آرم در دهن ناگه لبت خندید و گفت

ز آن نمیترسی که بگدازد نه آخر شکرست

با خرد گفتم که زیر سایه زلفش رخ است

گفت میگویند اما آفتابی دیگرست

درد عشقش چون نهان دارم که بر رویم ز اشک

شرح آنرا خوش خطی از سیم بر سطح زرست

بس که هست ابن یمین را آرزوی وصل او

یک سخن کز روی معنی گنجهای گوهرست

استعارت کرد از درگاه شاهنشاه و گفت

باز اندر دل تمنای وصال دلبرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و او را مظهر زیبایی می‌نامد. او به تفاوت زیبایی ظاهری و باطنی اشاره می‌کند و می‌گوید که گرچه معشوقش زیباست، اما عشق و درد ناشی از آن چیزی عمیق‌تر و ارزشمندتر است. همچنین، شاعر از آرزوهای خود برای وصال معشوق صحبت می‌کند و این ارتباط را به عنوان گنجینه‌ای با ارزش توصیف می‌کند. در نهایت، استفاده از استعاره‌هایی به درگاه شاهنشاه نشان‌دهنده امید و تمنا برای رسیدن به عشق و وصال است.