شمارهٔ ۳۹ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ترا ز شکر شیرین از آن دمید نبات
که یافت پرورش از آب چشمه سار حیات
اگر نه چشمه حیوان دهان تنگ تو بود
بگوی تا ز چه پوشیده گشت در ظلمات
چو بر کشید قضا نیل حسن بر بقمت
مرا ز حسرت آن دیده گشت عین فرات
بیا که بیتو مرا لذت حیات نماند
حیات بیتو چگویم که هست عین ممات
شفای درد دلم لعل روحپرور تست
بیا که بیتو نیابد دلم ز درد نجات
دلی که بسته زلفین مشکبار تو شد
چو زلف پر شکنت کس نبیندش به ثبات
گشادم از پی وصل تو مصحف تقدیر
ز بهر فال بر آمد خط نخست برات
گرم چو خامه سر از تن به تیغ بر دارند
نگردم از خط فرمانت تا بروز وفات
بخاک ابن یمین گر گذرکنی روزی
هنوز بوی وفای تو آیدش ز رفات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و شیرینی محبوب خود اشاره میکند که به او زندگی و نشاط بخشیده است. او از چشمه حیات که باعث جوانی و انرژی او شده، صحبت میکند و میگوید اگر این چشمه وجود نداشت، او در تاریکی و ظلمت به سر میبرد. شاعر با حسرت به زیبایی محبوبش مینگرد و از درد جدایی شکایت میکند. او مینویسد که محبت و زیبایی محبوبش برایش شفا و آرامش را به ارمغان میآورد و اگرچه در پی وصال او به سرنوشت خود نگاهی کرده، در نهایت خواستهاش وفاداری و ماندگاری عشق است. شاعر همچنین به وفای محبوبش در آینده اشاره میکند و امیدوار است که حتی پس از مرگ، بوی وفایش را حس کند.