شمارهٔ ۴۲ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا دلم آمد بهوای سر زلفت
در پای تو افتاد بجای سر زلفت
جان تازه کند چون دم عیسی به نسیمی
بادیکه بود غالیه سای سر زلفت
یکموی سر زلف تو خوشتر ز جهانی
ای هر دو جهان نیم بهای سر زلفت
آشفته و سودا زده شد زلف تو زین پس
بند است و دگر هیچ دوای سر زلفت
اندر جگر آتش فکند آهوی چین را
بادی که بود نافه گشای سر زلفت
گر زلف تو خون دل من ریخته خواهد
چشمم کند اینکار برای سر زلفت
هر عهد که با زلف سیهکار تو بستم
بشکست زهی عهد و وفای سر زلفت
جز لطف لب روح فزایت نرهاند
کس ابن یمین را ز بلای سر زلفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل شاعر عشق و زیبایی زلف معشوق را به تصویر میکشد و بیان میکند که دلش به خاطر زیبایی و جذابیت سر زلف او به تپش درآمده است. او زلف معشوق را فراتر از تمامی زیباییهای جهان میداند و آن را به روزنههایی از زندگی و جان تشبیه میکند. شاعر از آتش عشق و درد جدایی سخن میگوید و به عهدهایی که با معشوق بسته اشاره دارد، که همگی شکسته شدهاند. در نهایت، او تاکید میکند که تنها لطف لب معشوق است که او را از درد و بلا نجات میدهد.