نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلا بدست گرفتی می این چه دستانست

نه می گلست و نه طبعت هزار دستانست

ز خوی دختر رز عفت و صلاح مجوی

که رو شناس خرابات و یار مستانست

بدستکاری فعلش در اوفتد از پای

هر آنکه سرکش و پر دل چو پور دستانست

کجا بخانه نشیند مگر بود محبوس

کسی که پرورش او بباغ و بستانست

گرت قراضه زر بر کفست همچون گل

ز نور عارض او مجلست گلستانست

و گر چو سرو تهیدست میروی بر او

مرو که او متنفر ز تنگدستانست

شگفتم آید از آنکس که داد گوهر عقل

بمهر آنکه نه اندر خور شبستانست

ز جام عشق طلب کن شراب جانپرور

که خون دختر رز بهر می پرستانست

بشوی دست ز خویش و بس آنگه از می عشق

بسان ابن یمین مست شو که مستانست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم عشق و زیبایی می‌پردازد و ضمن آن نکاتی دربارهٔ عفت و ارزش‌های انسانی را مطرح می‌کند. شاعر با تشبیهات و کنایه‌ها به زیبایی و جذابیت عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق واقعی باید از خوی و صفات نیکو سرچشمه بگیرد. او به دوستداران می‌گوید که از ظواهر فریبنده فراتر بروند و به عمق وجود افراد توجه کنند. همچنین، به اهمیت تجربه و حالاتی که انسان را به وصال عشق نزدیک‌تر می‌کند، اشاره می‌کند و در نهایت توصیه می‌کند که از عشق و زیبایی‌های آن لذت ببرند و به مستی عشق بپردازند.