شمارهٔ ۴۷ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در عشق هیچ درد چو درد حبیب نیست
درمان درد عشق بدست طبیب نیست
ای زلف پر ز چین تو شام دل غریب
دانی که هیچ شام چو شام غریب نیست
دریاب کز فراق تو یک لحظه نگذرد
کز خون دیده چهره زردم خضیب نیست
در شرع واجبست زکاتی زهر نصاب
لیک از نصاب حسن تو ما را نصیب نیست
گر من زعشق روی تو افغان کنم رواست
گل بی فغان و مشغله عندلیب نیست
درد دلم ز لعل تو درمان پذیر شد
آری ز لعل منفعت دل عجیب نیست
ساقی بیار باده که بر رغم دشمنان
با دوست همنشینم و ترس از رقیب نیست
ابن یمین بپات در افکند سر ز مهر
گفتش خرد که در خور پای حبیب نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنج عشق و فراق است. شاعر به شدت از غم دوری معشوق خود رنج میبرد و میگوید هیچ دردی به اندازه درد عشق نیست و هیچ درمانی برای این درد وجود ندارد. او به زیبایی زلف معشوقش اشاره میکند و شب را به شام غریبی تشبیه میکند که خود را در آن احساس میکند. در ادامه، شاعر از حکمت دین و زکات سخن میگوید و میگوید که هیچ چیز نمیتواند زیبایی معشوقش را جبران کند. او به عشق و شوق خود به معشوق اعتراف میکند و از ساقی میخواهد که نوشیدنی بیاورد تا در کنار دوستش شاد باشد و از رقیبان نترسد. در نهایت، شاعر با تواضع سرش را به پای محبوب میاندازد و به انسانهای خردمند یادآوری میکند که این عشق ارزشی بس بزرگ دارد.