شمارهٔ ۴۹ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
دوش چه دانی مرا بیتو چه بر سر گذشت
لشکر غم بر سرم بیحد و بیمر گذشت
در هوس لعل تو در شب همچون شبه
سیم روانم ز جزع بر رخ چون زر گذشت
آب گذشت از سرم بسکه بباریدم اشگ
در غم عشقت ببین چیست مرا سر گذشت
درد غم عشق او می نپذیرد دوا
رنج مبر ایصبا کار از آن در گذشت
چون دل دیوانگان بسته بزنجیر شد
باد صبا چون بر آن زلف معنبر گذشت
دوش دلم چون خلیل تا سحر و وقت شام
ز آن صنم آزری بر سر آذر گذشت
بر دل ابن یمین گر چه گران بود هجر
لیک بامید وصل دوش سبکتر گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و غم عمیقی است که شاعر به خاطر عشقش تجربه میکند. او از رنجها و مصائب ناشی از این عشق صحبت میکند و توصیف میکند که چگونه لحظات سخت و سنگین بر او گذشته است. او به شبها اشاره میکند که در هوس معشوقش به سر میبرد و اشکها و احساساتش از شدت غم به حدی بالا رفته که دیگر نمیتواند تحمل کند. همچنین به این نکته اشاره دارد که عشق او درمانناپذیر است و در نهایت با وجود مشکلات بسیار، امید به وصال معشوق هنوز در دلش وجود دارد.