شمارهٔ ۵۰ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روی شهر آرای یارم آفتابی دیگرست
هر زمانی زلف او در پیچ و تابی دگرست
بر رخ او قطره های خوی چو شبنم بر گلست
هر زمانی چون گلی و چون گلابی دیگرست
گفتم از روی خودم روشن نشانی باز ده
گفت آخر روشنست این آفتابی دیگرست
ز آتش سودای عشقش در جهان هر جا دلیست
بر سر خوان هوس هر دم کبابی دیگرست
تا بهار حسن رویش تازه ماند هر زمان
ز ابر چشم اشکبارم فتح با بی دیگرست
بر روانم درد عشق و بر دلم بار فراق
هر یکی ز اینها خرابی بر خرابی دیگرست
وعده وصلش اگر چه دلفریب آمد ولیک
دل بر آن نتوان نهادن کان سرابی دیگرست
جز رضای او نجوید در جهان ابن یمین
و آن صنم را هر زمان با او عتابی دیگرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبش میپردازد و میگوید که هر بار که به او نگاه میکند، زیباییاش متفاوت و تازه به نظر میرسد. او از اشکها و دردهای ناشی از عشق و جدایی سخن میگوید و نشان میدهد که چه قدر این احساسات برایش آزاردهندهاند. وعدههای وصال نیز برای او فریبنده و غیرقابل اعتمادند و او تنها رضایت محبوبش را میخواهد. به طور کلی، شعر احساسات پیچیدهای از عشق، زیبایی و درد را به تصویر میکشد.