شمارهٔ ۵۹ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
سبزه و آب روان باده گلگون بدست
سرو قدی میگسار خوشتر ازین عیش هست
مستم و امید نیست ز آنکه شوم هوشیار
هوش نیاید بلی مست صبوح الست
همچو رخت اختری دیده گردون ندید
گر چه بگرد سرت گشت ز بالا و پست
مهر دلت برده بس رونق خوبی ماه
کیست بغیر از خلیل کوبت آذر شکست
خیز دل عاشقم مصلحتی را بجوی
بت چکند حسن خویش گر نبود بت پرست
دل بخم زلف او دست زد و خویش را
با همه دیوانگی بر تو بزنجیر بست
غمزه سر مست تو تیر بلا در کمان
بر دل ابن یمین باز گشادست شست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویری زیبا از طبیعت و عشق، احساسات خود را بیان میکند. او به حال مستی خود اشاره میکند و میگوید که هیچ امیدی به هوشیاری ندارد. شاعر از زیباییها و جذابیت معشوق خود صحبت میکند و میگوید که دلش تحت تأثیر زلفهای او قرار گرفته و احساس دیوانگی میکند. همچنین، او از تیر غمزه معشوق که مثل بلا بر دلش اثر میگذارد، سخن میگوید. در نهایت، شاعر به عشق و زیباییهایی که معشوقش به او میبخشد تأکید میکند.