شمارهٔ ۶۱ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ساقی قدحی در ده گر هیچ می ات باقیست
کز سوختگی جانم در غایت مشتاقیست
گر خادم مسجد را قندیل بکف بینم
از شوق دلم گوید کاین ساغر و آن ساقیست
معنی طلب از باطن بگذر زره ظاهر
کاراستن صورت سالوسی و زراقیست
شنگرف لب لعلت زنگار خط سبزت
از صمغ سرشک من در غایت براقیست
مستوفی عشق تو در دفتر خرج من
جز صبر نمیراند مجموع غمت باقیست
گر ابن یمین بوسی از لعل تو برباید
معذور همیدارش کان از ره ذواقیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به احساسات عمیق شاعر درباره عشق و شوق میپردازد. شاعر از ساقی و میگوید که حتی اگر می بازمانده باشد، هنوز دلتنگی او وجود دارد. او به خادم مسجد اشاره میکند که با دیدن شمعی در دستانش از شوق به یاد ساقی و میافتد. شاعر به عمق معنای عشق و جنبههای باطنی آن تأکید میکند و به زیباییهای معشوق اشاره دارد. در نهایت، او از غم و دلتنگی ناشی از عشق صحبت میکند و به تاثیر عشق بر زندگیاش اشاره دارد.