شمارهٔ ۶۳ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شبی خیال تو بر من بصد دلال گذشت
غلام خوابم از آنشب که آنخیال گذشت
بر آمد از تتق غیب چون غزاله ز میغ
بمن نمود رخ از دور و چون غزال گذشت
چنان نمود مرا در نظر ز غایت لطف
که پیش تشنه تو گوئی مگر زلال گذشت
بخاک پای تو کاندر صفت نمیآید
که بر سرم زغم هجر تو چه حال گذشت
شب فراق تو با روز حشر می مانست
کز امتداد ز پنجه هزار سال گذشت
امید هست که نقصان پذیردم غم دل
بدان دلیل که از غایت کمال گذشت
پیام دادم و گفتم ز رنج فرقت تو
به لاغری تن زار من از هلال گذشت
ازین سپس نتواند کشید ابن یمن
بلای عشق تو کز حد اعتدال گذشت
جواب داد که بانگ نماز در باقی
نرفت اگر چه که دیریست تا بلال گذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر برای وصف خیال محبوبش و تاثیر آن بر روح و جسمش از تصاویری زیبا استفاده کرده است. او به شبهایی اشاره میکند که در آنها خیال محبوبش به او سر زده و این خیال چنان شگفتانگیز بوده که حس میکند از عطش و longing او میکاهد. شاعر به شدت از جدایی و فراق رنج میبرد و رسیدن به محبوبش را آرزو میکند. به طور کلی، او در بیان احساسات خود از تشبیهات و استعارههای زیبا بهره میبرد و اوج عشق و درد فراق را به تصویر میکشد.