شمارهٔ ۷۰ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کشور حسن تو امروز بکام دل ماست
خطبه در مملکت عشق بنام دل ماست
صد چو لیلی بگه حسن کنیز رخ تست
صد چو مجنون بگه عشق غلام دل ماست
بر سر آتش سودای توأم سوخت جگر
وینهم از کار بشولیده خام دل ماست
چین زلف از چه سبب باز بهم برزده ئی
گشت معلوم تو گوئی که مقام دل ماست
طمع از دانه خالت نبرد مرغ دلم
که ز زنجیر سر زلف تو دام دل ماست
جان بشکرانه فدا میکنم اندر قدمت
گر رسد از لبت آنچیز که کام دل ماست
نیست در عشق تو ما را خبر از صبح و ز شام
صبح جان روی تو و موی تو شام دل ماست
نشود ابن یمین از تو بغیری نگران
روی تو قبله و عشق تو امام دل ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیت محبوبش میبالد و عشق او را مرکز دنیا و دل خود میداند. او با مقایسه محبوبش با شخصیتهای عاشقانه مثل لیلی و مجنون، عمق عشقش را نشان میدهد. شاعر به سوختن دلش از شوق معشوق و در هم شدن چین زلف او اشاره میکند و تأکید میکند که هیچ چیز نمیتواند دلش را از او دور کند. او جانش را فدای محبوبش میکند و میگوید که در عشق او، نه به صبح فکر میکند و نه به شام، بلکه تمام وجودش در عشق او غرق است. در نهایت، محبوبش را محور زندگیاش معرفی میکند و عشق او را مقدس میداند.