شمارهٔ ۷۱ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گل جمال تو چون بر فراز سرو شکفت
بر او چو سنبل زلفت هزار دل آشفت
فروغ روی ترا خانه کی حجاب شود
بگل چگونه توان نور آفتاب نهفت
دهان تنگ تو یاقوت سفته را ماند
در او دو رشته نهفته جواهر ناسفت
هوای سرو روان تو هست در دل من
چه سود چون سخن راست با تو نتوان گفت
مرا که قبله جان طاق ابروی تو بود
روا مدار که باشم همیشه با غم جفت
امیدم از همه عالم بتوست رد مکنم
که گر توام نپذیری که خواهدم پذرفت
نشست در دل من مهر عارض چو مهت
چنانکه بر تن آزادگان نشیند زفت
ز شام تا بسحر در غم تو ابن یمین
چو بخت صاحب صاحبقران عهد نخفت
علاء دولت و ملت محمد زنگی
که گرد حادثه از ساحت زمانه برفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جاذبه محبوب میپردازد. شاعر با تشبیه جمال محبوب به گل و زلف او به سنبل، عشق و دلتنگی خود را بیان میکند. او از راز و جلال چهره محبوب سخن میگوید و بیان میکند که چگونه این زیبایی نمیتواند پنهان بماند. شاعر همچنین از تنگی دهان محبوب و گنجینه جواهرات نهفته در آن یاد میکند و به عشق عمیق خود به او اشاره میکند. او نمیتواند احساساتش را به طور مستقیم بیان کند و همیشه در غم دیدن محبوبش به سر میبرد. در نهایت، شاعر به امید خود از محبوب اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که عشق او همیشه در دلش است.