شمارهٔ ۷۲ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر چه هر دم ز غمت بر دلم آزاری هست
باشم اغیار اگر جز تو مرا یاری هست
نشود دور ز تیغ تو که هرگز نکند
بلبل اندیشه که اندر پی گل خاری هست
گر خطت هست مزور سزد ایدوست از آنک
خفته در سایه ابروی تو بیماری هست
گنج حسنت بطلب آورم ایدوست بدست
گر چه از هر طرفش غاشیه گون ماری هست
شادی وصل تو گر بهره دل نیست مرا
چه توان کرد غم هجر توأم باری هست
بر خود میندهی بارم و این خوش که مرا
بر دل از سیم سرین تو گرانباری هست
زین پس از ابن یمین گشت دلم فارغ از آنک
شب و روزش ز غم عشق تو دلداری هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و درد جدایی و فراق میگوید و بیان میکند که هر چند دردی از غم معشوق دارد، اما در عین حال هیچ یاری جز او ندارد. او به وفاداری و وفاداری دل به معشوق اشاره میکند و میگوید که نمیتواند از محبت او دور شود. شاعر احساس میکند که حتی با وجود رنج و سختی، عشق او باعث گرانباری و ارزش در دلش شده است. در نهایت، او از دلسردی و غم عشق خود میگوید و میفهمد که زندگیاش همیشه با یاد معشوق است.