شمارهٔ ۷۸ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ما چو زلف و چشمت ای مهوش پریشانیم و مست
جام نام و ننگ را بر سنگ قلاشی شکست
گو مکن دیوانه را عاقل نصیحت بهر آنک
هوشیاری ناید از مست صبوحی الست
بر صَوامِع از صفای رویت ار عکسی فتد
ای بسا غوغا که خیزد از صف اهل نشست
آرزو دارم به تریاق لب جانپرورت
رحم کن چون مار زلف تابدارت دل بخست
مهر آن ماه کمانابرو نه کار تست لیک
از پشیمانی چه سود اکنون چو تیر از شست جست
دل به سان ماهی بر خاک از آنم میتپد
کآید از یک بند زلف پر خمش پنجاه شست
دل به مهر دیگری ابن یمین دادی ز دست
در جهان گر دیگری همتاش دانستی که هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و حال مستی و دیوانگی خود صحبت میکند. او به زیبایی و طنازی معشوق مینگرد و از احساسات و دردهای ناشی از عشق و جدایی میگوید. در مضامین شعر، شکستن جام نام و ننگ و ناپایداری عشق مطرح میشود. او از تحمل سختیها و غمهای عشق میگوید و به عشق دوطرفهای اشاره میکند که با وجود موانع، هنوز دلش به یاد معشوق میتپد. شاعر در نهایت به واقعیت تلخ جدایی اشاره میکند و میپرسد که آیا ارزشش را دارد که به دیگری فکر کند.