شمارهٔ ۷۴ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گلهای نوشکفته بهر بوستان که هست
پیش رخ تو خار نماید چنانکه هست
با دود و آتش جگر و دل ز رشک تست
هر لاله ئی که باشد و هر ارغوان که هست
گر بهر سرو سرکش تو نیست پس چراست
در جویبار چشم من آب روان که هست
از دست دیده کار دل من بجان رسید
کو آشکار میکندش هر نهان که هست
گر چه یقینست آنکه دهن نیستت ولی
میافکند حدیث توأم در گمان که هست
باریکتر ز موی میانت دقیقه ایست
کز وی بجز کمر ندهد کس نشان که هست
تا دستگیر بنده شوی همچو آستین
باشد سرم همیشه بر این آستان که هست
بازار دل چو ز آتش سودای تست گرم
کمتر ز سود نیست مرا هر زیان که هست
ابن یمین مخواه دل از دلستان که نیست
گر بایدت بیا ببر این نیم جان که هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و پرشور شاعری به محبوبش است. شاعر با استفاده از تشبیهات و نمادهای مختلف، زیبایی و جذابیت محبوب را توصیف میکند و به اثرات عمیق عشق بر دل و جانش میپردازد. او میگوید که همه چیز در بوستان وجودش در برابر محبوب کمنور و بیاهمیت است و آرزو میکند که محبوبش توجهی به دلش داشته باشد. شعر همچنین به ناامیدی و درد ناشی از عشق اشاره میکند و از وضعیت دلbroken شده سخن میگوید. در نهایت، شاعر از محبوبش میخواهد تا همچون آستینی او را در آغوش بگیرد و نجاتش دهد.