شمارهٔ ۷۶ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
لعل شیرین تو پیرایه در عدن است
زلف پر چین تو سرمایه مشک ختن است
سرو تا بنده بالای تو شد از دل پاک
بر زبان همه آزادی سرو چمن است
بر زنخدان تو چاهیست که دل یوسف اوست
جانم اندر غم او ساکن بیت الحزن است
گر نبندد کمر آن ماه سرافراز بناز
ور نگوید سخن آن پسته که شور زمن است
بچه دانند که دلدار مرا هست میان
بچه معلوم توان کرد که او را دهن است
لطف آنخال سیاه و رخ چون ماهش بین
نقطه عنبر تر بر ورق نسترن است
نیست ممکن که ازو صبر کنم ز آنک مرا
نور در چشم و فرح در دل و جان در بدن است
حاصل از زلف وی این دارد و بس ابن یمین
که دل آشفته و سرگشته و با صد شکن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر با توصیف ویژگیهای ظاهری محبوبش، از جمله زلف و زانوی او، عشق و احساس عمیق خود را بیان میکند. او از دلتنگی و غم خود به خاطر دوری از معشوق سخن میگوید و به زیباییهای او همچون ماه و مشک اشاره میکند. همچنین، شاعر نشان میدهد که طاقت فراق این محبوب زیبا را ندارد و دلش به شدت در انتظار وصال اوست. به طور کلی، این شعر تجلی عشق و میل شاعر به زیبایی و عشق آتشین او است.