شمارهٔ ۸۲ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هرگز از یاد نخواهد شدنم صحبت دوست
کی فراموش شود چون همه هستی من اوست
بی سهی سرو و سمن سای تو ایجان جهان
همچو اوراق دلم خون جگر تو بر توست
تا برفتی ز برم در نظرم قامت تو
راست مانند سهی سرو روان بر لب جوست
نفسی وصل ترا من بجهانی ندهم
که قناعت نکنند اهل دل از مغز بپوست
گر کشد مهر رخت بر دل من تیغ رواست
هر بدی کز طرف دوست رسد جمله نکوست
جان بکام دل دشمن ندهد پس چکند
آنجگر سوخته ئی کش نرسد دست بدوست
نه بکام از تو چنین دور فتاد ابن یمین
چه کند دور فلک را چو ستم عادت و خوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و دوستی عمیقش اشاره دارد. او معتقد است که هیچ چیز نمیتواند یاد و محبت دوستش را از دل او پاک کند و دوستش همه هستیاش است. او برای توصیف جایگاه دوستش از تشبیهاتی چون سرو و سمن استفاده میکند و بیان میکند که حتی وقتی دوستش در کنارش نیست، در خاطر و روحش حضور دارد. شاعر به این نکته اشاره میکند که هیچ قیمتی برای وصال با دوستش وجود ندارد و هر آنچه از طرف او به او برسد، خوب و مطلوب است. او احساس میکند که عشقش او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و هیچ کس نمیتواند این احساس عمیق را از او بگیرد. در نهایت، شاعر بیان میکند که فاصلهها و مشکلات زندگی هیچگاه نمیتواند عشق واقعی را کاهش دهد.